تبلیغات
ღღ بهار آرزو ღღ - یه روز از روزای خدا.........................!
تاریخ : یکشنبه 28 اسفند 1390 | 09:47 ب.ظ | نویسنده : بهار

سلام عزیزان امروزم یه روز از روزای خداست

یه روز در حد متوسط که اتفاق خاصی نیفتاد و یه روز

 معمولی بود.

از صبح قصد داشتم به مریم (یکی از دوستای قدیمم که

تغییر رشته داد و رفت فنی ) زنگ بزنم ولی هی

یادم میرفت .

میدونید چیه؟؟؟ مریم با اینکه خیلی دختر ساده ای

هستش اما اندازه ی یه دنیا معرفت داره با اینکه الان

یه ساله که دیگه زیاد همدیگه رو نمیبینیم اما همیشه

بهم میگه هنوز دوست صمیمی من تویی

با اینکه من خواهر ندارم هروقت دلم میگیره زنگ میزنم و

باهاش حرف میزنم و مثل خواهر دوسش دارم

امروز بعد از ظهرم به بهونه ی تبریک پیشاپیش عید

بهش زنگ زدم و اندازه ی یکی دوساعت باهم حرف

زدیم

بعد از اونم زنداییم و دختر دایی عزیزم(فاطمه) اومدن

خونمون ...

خلاصه امروز با اینکه خیلی ساده گذشت اما روز

قشنگی بود

بنظر من این خود ما هستیم که باید روزامونو قشنگ

کنیم اونم با توکل بخدا...

یاد یه اس ام اس افتادم که چند روز پیش یکی از

دوستای قدیمم(پریسا)برام فرستاده بود و خیلی

قشنگه متنش اینه :انتخاب با توست میتوانی بگویی،

صبح بخیر خداجان یا بگویی خدا بخیر کنه صبح شده...

امیدوارم هممون اولی رو بگیم خوب دوستای عزیزم

دیگه حرفی نیست بای ی ی ی ی

 

 

 




طبقه بندی: خاطرات روزانه،