تبلیغات
ღღ بهار آرزو ღღ - دیگه خسته شدم
تاریخ : دوشنبه 28 فروردین 1391 | 09:04 ب.ظ | نویسنده : بهار

سلام امروز زنگ اول عربی داشتیم که 5 تا درس

امتحان داشتیم  و امتحانو رفتیم نماز خونه دادیم...

بعد من که خراب کردم یعنی هممون خراب کردیم

زنگ دوم جامعه داشتیم که خوشبختانه نپرسید

ولی زنگ سوم جغرافی داشتیم من و زهرا رفتیم

از خانوم 20دقیقه وقت گرفتیم بریم سرود بعد از20دقیقه

تمرین اومدیم کلاس که خانوم اسممو صدا زد منم

هیچی نخونده بودم... خداییش عربی تموم وقتمو گرفت

و نتونستم دیگه به هیچی فکر کنم

بعد منم که گفتم من نخوندم خانومم نامردی نکردو یه

منفی واسم گذاشت

اعصابم ریخت بهم این اولین باری بود  تو طول مدتی

که دارم درس میخونم یه دبیر باهام اینجوری رفتار میکنه

اما آخرای زنگ رفتم پیش خانوم و باهاش حرف زدم و از

دلش در آودم گفت جلسه های بعد بخون بیا جبران کن...

همش میگفت تو خیلی خوبی من از تو توقع نداشتم

اصلا فکر نمیکردم تو درس نخونده بیای و از اینجور حرفا

راستی امروز اومدن تو کلاس و اسم من و دوتا دیگه از

بچه هارو گفتن که چهارشنبه بریم همایش....

یه همایشه با موضوع حیا و عفاف

فکر کنم برنامه ی جالبی باشه...گفتن فقط 28نفر از بچه

های  مدرسه که هم از نظر اخلاقی هم از نظر درسی

خوب باشن رو میبرن....




طبقه بندی: خاطرات روزانه،