تبلیغات
ღღ بهار آرزو ღღ - اعصابم خورده دیگه از همه حالم بهم میخوره....
تاریخ : سه شنبه 29 فروردین 1391 | 07:24 ب.ظ | نویسنده : بهار

سلام یه سلام پر از درد یه سلام پر از خستگی پر از

بیزاری پر از تشویش..............................

نمیدونم چی بگم یه بغض کهنه تو گلوم هست که

همش بهونه میگیره ولی اشکام دیگه براحتی قدیم

از چشمام سرازیر نمیشه خسته شدم حتی از خودم...

نمیدونم چیکار کنم کی میشه این مدرسه ی لعنتی

تموم شه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

همه میگن دبیرستان بهترین دوره ی زندگی آدماس

ولی واس من هر روزش از روز پیش تلخ تر و خسته

کننده تره..................

دلم نمیخواد گله کنم از زندگیم چون فقط یه قسمتش

عذابم میده.... بازم نارو از رفیق که نه نا رفیق

دلم میخواد یه رفیق بی ریا تو مدرسه داشته باشم ولی

حیف روزگار اونقدر رنگ عوض میکنه که دیگه به هیچکس

نمیشه اعتماد کرد....

آره امروز من متهم شدم به سادگی.....

متهم به تنفر از کسی که یه روز خیلی دوسش داشتم

(یکی از دوستام تو مدرسه) باورتون نمیشه یکی که

یه روز تموم فکر و ذکرم بود حالا حتی صداش مثل ملکه

عذابم شده.....................

نمیدونم حسی که بهش دارم تنفره یا نه ....

هنوز نمیدونم واقعا ازش بدم میاد یا دارم اینجوری تظاهر

میکنم

خسته شدم امروز زنگ آخر حسابی حالم بهم ریخت

فقط در این حد میگم که دیگه خسته شدم...

 




طبقه بندی: خاطرات روزانه،