تبلیغات
ღღ بهار آرزو ღღ - رفتم همایش...
تاریخ : چهارشنبه 30 فروردین 1391 | 07:28 ب.ظ | نویسنده : بهار

سلام و عرض ادب و احترام خدمت دوستان عزیز...

امروز ساعت 8صبح رفتم مدرسه آخه همونجوری که

قبلا گفتم امروز قرار بود ببرنمون همایش حیا و عفاف

رفتم مدرسه و ساعت یه ربع به 9ماشین اومد و ما ام

سوار شدیم و رفتیم وقتی رسیدیم از چند تا مدرسه

دیگه ام اومده بودن ما نشستیم و برنامه شروع شد اول

یه قاری قرآن اومد و قرآن خوند و بعدش یه خانومه که

گفتن رییس حوزه ی علمیه هستش اومد واسمون حرف

زد  با اینکه همیشه تو این سخنرانیا حوصلم سر میره

اما این خانومه انقدر قشنگ حرف میزد که اصلا متوجه

گذشتن وقت نبودیم موضوع سخنرانیشم عشق

حقیقی بود خیلی قشنگ حرف میزد با اینکه یه خانوم

مسنی بود ولی دغدغه ی نسل جوون رو در نهایت

 درک میگفت بعد از اونم که یه نمایش بود در مورد

قیامت..

من که از برنامشون خوشم اومد  بعد از نمایشم که

رفتیم و با برو بچ یه چند تا عکس انداختیم و برگشتیم

مدرسه

من و بگو فکر میکردم اونقدر وقت دارم که برگردم درس

بخونم آخه امروز زبان فارسی قرار بود 5درس امتحان

بگیره فلسفه ام میپرسید....

رسیدیم مدرسه ساعت 12:30شده بود منم سریع رفتم

خونه ناهار خوردم و باز رفتم مدرسه

هیچی ام نخونده بودم خیلی ریلکس رفتم سر کلاس

زنگ اول که زبان فارسی دیگه وقت نشد امتحان بگیره

زنگ دوم منطق داشتیم درس داد

زنگ سومم فلسفه از چند نفر پرسید خوشبختانه من

نبودم

فردا امتحان تاریخ داریم که دیگه باید بکوب بخونم فعلا

بای

 




طبقه بندی: خاطرات روزانه،