تبلیغات
ღღ بهار آرزو ღღ - امروز کلی گریه کردم
تاریخ : پنجشنبه 31 فروردین 1391 | 09:09 ب.ظ | نویسنده : بهار

سلام یه سلام از یه آدم بی هدف ، یه آدم خسته، یه

آدم دل شکسته...

امروز حالم اصلا خوب نبود اصلا انگار یه بغض بزرگ راه

نفسمو گرفته بود وقتی رفتم مدرسه با دیدن رفقای

بی معرفتم حالم بدتر شد زنگ اول امتحان تاریخ داشتیم

یه دور تو خونه خونده بودم ولی وقتی برگه رو بهم

دادن انگار یهو همه چی از ذهنم پرید از بس ذهنم پر بود

از چیزای دیگه....

بعد هرچی چرت و پرت یادم میومد مینوشتم و آخرش

برگه رو دادم اومدم حیاط و زنگ خورد وقتی زنگ خورد

رفتم نماز خونه ، تکیه دادم به دیوار دلم پر بود اشکامم

آماده ی سرازیر شدن کلی گریه کردم خیلی به اندازه

ی تموم لحظه هایی که شکستم و به روی خودم

نیاوردم

خیلی دلم گرفته هیچ کس نبود تنها بودم تنهای تنها

فقط من بودم و خدای خودم خلوت کرده بودیم

به اندازه ی تنهایی خودم که عمقش نا پیداست داشتم

گریه میکردم

دست خودم نبود دلم پر بود و هیچ دوستی اینو از نگام

نفهمیده بود....

خیلی گریه کردم تا وقتی که زنگ کلاس بخوره

وقتی زنگ خورد با چشمای قرمزم رفتم کلاس بازم

هیچکس نفهمید گریه کردم

بازم اشک جلوی چشمامو گرفت سرمو گذاشتم رو میز

چندتا از بچه ها اومدن واسه دلداری....

شروع کردن به گفتن اینکه امتحانتو جبران میکنی

همه امتحانو بد دادن و از اینجور حرفا

تو میون اون همه آدم بظاهر رفیق هیچکس نفهمید من

واسه نمره هیچوقت گریه نمیکنم

دبیرمون اومد و من هم چنان داشتم گریه میکردم با

سمیرا رفتیم بیرون یه آبی به صورتم زدم رفتیم کلاس

بازم گریم گرفت ایندفعه فاطمه دستامو گرفت و گفت

پاشو بریم بیرون رفتیم و یخورده حرف زدیم اون از درداش

گفت و من گفتمشکلک یاهو - جدید - تصاویر زیبا ساز

خیلی حالم بد بود خلاصه هرجور شده یخورده آروم

شدم

زنگ آخرم بیکاری داشتیم که رفتیم کلاس I Tیه فیلم

مذهبی نیگاه کردیم

امروز بدترین روز زندگیم بود الان که دارم آپ میکنم

داره اشکام سرازیر میشه خیلی حالم بده دعام کنید

 



طبقه بندی: خاطرات روزانه،