تبلیغات
ღღ بهار آرزو ღღ - مدرسه و حال و هوای سال نو ........!!!
تاریخ : شنبه 20 اسفند 1390 | 03:10 ب.ظ | نویسنده : بهار

سلام بچه ها امروزم مثل روزای پیش بود با اینکه شنبه

بود و روز شروع هفته ولی انگار خستگی من تمومی

نداره...

نمیدونم چرا حال و هوای مدرسه تو وجود هیچکدوممون

نیست هممون خسته اونم شیفت صبحی زنگ اولم

ورزش داشتیم فکرشو بکنید.......!

امروز قبل از ورود دبیرا به کلاس بهمون خبر دادن که

دبیر ورزشمون عوض شده ما هم که خسته  بودیم

از اون دبیر قبلی و سخت گیریاش خوشحال شدیم.

دبیری که امروز واسمون اومد یه خانوم تقریبا کم سن

و سالیه و خیلی باحال تر از دبیر قبلیه

یه چند دقیقه ی اول زنگ  داشت حرکات والیبال رو

باهامون کار میکرد اما آخرش بهمون اجازه داد که

وسطی بازی کنیم...

یه لحظه میون بازی برگشتم به دوران بچگی...

وای واقعا چه دوران خوشی بود

خلاصه زنگ ورزش خوبی بود...

 ولی زنگ بعد که عربی داشتیم این دبیر عربی حسابی

اعصابمونو بهم ریخت

اومد گفت که با چندتا از دبیرا مشورت کردیم و تصمیم

گرفتیم  از بچه ها بخوایم  تو ایام عید از عربی یه خلاصه

بنویسن هرچی ام گفتیم خانوم ما عید وقت چنین کاری

رو نداریم گفت باید بنویسید.

خلا صه به تعطیلاتمون گند زد حالا وقتی مردم تو گشت

و گذارن ما باید بشینیم واسه عربی کنج خونه....

زنگ آخرم که آرایه های ادبی داشتیم که خاطره ی

خاصی نداشت...

ولی وقتی اومدم خونه دیدم مامی حالش بده

سر درد داره خیلی شدید...

من تا حالا مامانم رو تو اون حال  ندیده بودم!!!

خلاصه بعد از کلی اصرار راضیش کردم که بریم دکتر

منم که داشت از این حال مامانم گریم میگرفت... خدارو

شکر الان حال مامانم یه خورده بهتره... خوب بچه ها

این بود خاطرات امروز من فعلا بای تا فردا.

  

 




طبقه بندی: خاطرات روزانه،