تبلیغات
ღღ بهار آرزو ღღ - قسمت بود بریم جمکران...
تاریخ : جمعه 8 اردیبهشت 1391 | 05:23 ب.ظ | نویسنده : بهار

 

سلام.همونجور که دیروز عرض کردم امروز قرار بود

داداش کوچولوی خودمو ببریم شهر بازی...

رفتیم اما شهر بازی تعطیل بود

میخواستیم بریم یه شهر بازی دیگه که من یهو پروندم

کاش میرفتیم جمکران

که یهو مامی گفت بریم جمکران

طفلکی داداش کوچولوی خودم قهر کرد و گفت من

نمیام ولی من رفتم و باهاش حرف زدم تا بالأخره راضی

شد

رفتیم جمکران اولش رفتیم من و مامی یه نامه واسه

امام زمان نوشتیم و منم که منتظر یه همچین لحظه ای

بودم حرفامو واسه آقا نوشتم یه لحظه وقتی داشتم

مینوشتم گریم گرفت ولی تو اون لحظه و اونجا نمیشد

گریه کرد

به امید برآورده شدن حاجت هام البته اگه به صلاحم

باشه

خلاصه ساعت 2بعد از ظهر برگشتیم خونه.

امروز قسمت بود بریم جمکران یعنی آقا طلبیده بود

ممنون آقا که این بنده ی حقیر رو لایق دونستی

+ فردا امتحان عربی داریم 6تا درس

دیگه برم بخونم.




طبقه بندی: تصاویر، خاطرات روزانه،