تبلیغات
ღღ بهار آرزو ღღ - یه روز 5زنگه...!
تاریخ : چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391 | 09:28 ب.ظ | نویسنده : بهار

سلام.

امروز حسابی مدرسه خستمون کرد.

زنگ اول زبان فارسی داشتیم و بروبچ ناهار آورده بودن

ولی من نه...

آخه انقدر کتاب همرام بود که دیگه جایی واسه بساط

ناهار  نبود....

امروز قرار بودیه روز 5زنگه داشته باشیم چون دیروز

یه دبیر جغرافی برامون اومده بود که  یکم زحمتای

دبیر جغرافیمون رو بکشن....

خلاصه زنگ اول ده دقیقه از دبیرمون اجازه گرفتیم و

رفتیم حیاط بچه ها ناهارشونو خوردن

زنگ بعد منطق داشتیم مثل همیشه این منطق مخمونو

آفساید کرد

بعدم که فلسفه داشتیم نزدیک یه ربع نمونه سوال حل

کردیم و بعد دبیر زبانمون اومد و تمرینای مونده رو حل

کرد و بعد از اونم که همون دبیر جغرافی جدیده اومد

خلاصه امروز کلکسیون دبیر تو کلاس ما بود

من موندم این دبیر جغرافی ما واقعا دبیر بود یا نه؟؟؟! 

آخه میدونید چیه؟

این خانوم نصف کتابو نادیده گرفته و اصلا انگار نه انگار

که امتحان ما نهاییه

امروز یکی از بچه ها گفت حیف که در دسترس نیست

وگرنه خفش میکردم

راستی فردا شب عقد فاطمه-م هستش امروز ازم

خدافظی کرد و گفت فردا دیگه نمیام

خیلی دوست داشتم برم عقدش ولی نمیشه(منم

میخوام برم!!!)

 

 




طبقه بندی: خاطرات روزانه،