تبلیغات
ღღ بهار آرزو ღღ - ××××××بسیار شادم ××××××
تاریخ : جمعه 2 تیر 1391 | 06:07 ب.ظ | نویسنده : بهار

سلام خـــــــــــــــــــــــــــــــــیلی خوشحالم از جهت اینکه دیگه

تموم شد...

امتحانارو میگم.

هم اضطرابش قبلش و هم نگرانیای بعدش!!!

امسال یکی از سخت ترین سالهای زندگیم بود...

نمیدونم چرا امسال (سال تحصیلی ) هیچ قشنگی و جذابیتی

واسم نداشت؛ همش پر بود از تشویش و نگرانی و ناراحتی و

غم!

هیچ راه خلاصی ام وجود نداشت

نمیشد عقب کشید!

خیلی خسته بودم از همه چی از جو مدرسه که شاید اصلا جو

درس و آینده نگری نبود همش مسخره بازی و حرفای خاله زنکی

روز آخریه با برو بچ موندیم تا آخرش...

بعدش یه خدافظی ساده کردیم بدون هیچ احساسی!

من که احساسمو از دست دادم ...

نمیدونم چرا شاید هرسال از تموم شدن مدرسه ها ناراحت

نمیشدم  ولی خوشحالم نبودم اما امسال خیلی خوشحالم

تصمیم گرفتم مدرسه مو عوض کنم یه جایی که هیچ اثری از

خاطرات نامردی و اذیت شدنام نباشه

نمیخوام فرار کنم نه!!!!!!!!!!!!!!!!!!

فقط میخوام فراموش کنم همه چی رو!

دیگه میخوام تمومش کنم دوستیای بچه گانه رو و فقط بچسبم

به درس با شناختی که از خودم دارم میدونم با شرایط این

مدرسه و دانش آموزاش نمیتونم موفق بشم

روز آخریه آرزو بحث سال بعد رو پیش کشید و گفت بیاید باهم

بریم فلان مدرسه منم بظاهر با اونا بودم ولی تصمیم خودمو

گرفتم اگه خوش شانس باشم و بتونم تو مدرسه ی دلخواهم

ثبت نام بشم دیگه واسم مهم نیست اونام باشن یا نه!

خیلی وقته دیگه مدرسه و اتفاقاش شدن حاشیه ی کمرنگ

زندگیم...

خداجونم خواهش میکنم کمکم کن بتونم  تو مدرسه ی دلخواهم

ثبت نام شم!

 




طبقه بندی: خاطرات روزانه، دلنوشته،