تبلیغات
ღღ بهار آرزو ღღ - دلنوشه.....
تاریخ : شنبه 10 تیر 1391 | 10:02 ب.ظ | نویسنده : بهار

خدای من نمیدونم....نمیدونم تا الان چقدر آرزو داشتم و به چندتا از آرزوهای

کوچیک و بزرگ زندگیم رسیدم ولی میدونم تو اونقدر بزرگ هستی که

تمام آرزوهای منو نادیده نگیری....

ولی همش خیال اینکه یه روز فراموشت کنم داره دیوونم میکنه...

نمیخوام...من همه ی چیزایی که باعث شه تورو فراموش کنم رو نمیخوام.

آره درسته من بنده ی خوبی واست نبودم ولی به این باور رسیدم

که تو خدای خوب منی...

آره.......

شاید گاهی ازت نا امید شدم....

شاید گاهی قصاص قبل از جنایت کردم....

شاید گاهی تورو نادیده گرفتم و در برابر سختی های زندگی کم آوردم...

ولی خودتم شاهد لحظه هایی بودی که دوباره اومدم سمتت و توبه کردم.

پس به حرمت همون لحظه ها کمکم کن....

روزای سختی رو دارم میگذرونم...

میدونم که هواموداری و تنهام نذاشتی اما...

بیشتر از اینا هوامو داشته باش...

من هنوز بچم....

خیلی بچه...

هنوز توخیابون زندگی گیر کردم و منتظرم تا تو دستامو بگیری و ردم

کنی....

میبینی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

هنوز چقدر کوچیک و حقیرم!

و یه اشتباه کوچیک،فقط یه اشتباه میتونه تموم آینده و زندگیمو خراب کنه.

خلاصه خدا امشب دلم گرفته بود گفتم یکم باهات خلوت کنم و آروم

شم...

به حرمت همین لحظه که با تمام وجود حضورتو تو خلوتم احساس

کردم هوامو داشته باش.........................!!!!!!!!!!!!




طبقه بندی: دلنوشته،