تبلیغات
ღღ بهار آرزو ღღ - خیلی خستم...
تاریخ : سه شنبه 23 اسفند 1390 | 01:48 ب.ظ | نویسنده : بهار

سلام خوبین؟؟؟؟؟؟؟من که خیلی خستم!!!

خستم از همه از خودم از مدرسه کی میشه تموم بشه

این مدرسه ی لعنتی؟؟؟؟؟؟؟؟

امروز زنگ اول ریاضی داشتیم و قرار بود امتحان بگیره

وقتی دبیرمون اومد چند دقیقه اشکالات بچه هارو رفع

کرد بعد 2تا سوال به عنوان امتحان داد و گفت حل کنید

گفت باید 5 دقیقه ای حل کنید...!!!

آخه تا حالا کدوم متفکری تونسته تو پنج دقیقه دو تا

سوال ریاضی رو که کشیدن نمودارم توش هست رو حل

کنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من که قبلا خونده بودم سریع شروع کردم به حل.

اما چشمتون روز بد نبینه کامل حل کرده بودم که

فهمیدم سوال اولی رو اشتباه نوشتم تازه داشتم

درستش میکردم که دبیرمون شروع کرد به جمع کردن

برگه ها... اون لحظه از شدت عصبانیت مخم داشت

 سوت میکشید

زنگ بعدم زبان داشتیم و به خوبی گذشت.

ما هفته های صبحی سه شنبه هازنگ آخر بیکاری

داریم...

یعنی قرار بود پرورشی داشته باشیم ولی خدارو شکر

اصلا پرورشی نداریم

خلاصه زنگ آخر چایی آورده بودیم نشستیم با بچه ها

تو نماز خونه خوردیم جاتون خالی

و بعدم که زنگ خورد و از بچه ها خدافظی کردم و گفتم

شاید دیگه نتونم  فردا بیام حلالم کنید و سال تحویل

واسم دعا کنید...

زهرا خیلی اصرار کرد که فردا حتما باید بیای ولی من

خسته شدم  نمیدونم برم یا نه...

حالا تا فردا خیلی مونده فعلا بای.




طبقه بندی: خاطرات روزانه،